Showing posts with label سهراب سپهری. Show all posts
Showing posts with label سهراب سپهری. Show all posts

Monday, August 31, 2015

در قیر شب


دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می‌خواند ،
لیک پاهایم در قیر شب است.

رخنه‌ای نیست در این تاریکی :
در و دیوار به هم پیوسته.
سایه‌ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رَسته.

نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشه ی پژمرده ی هوا
هر نشاطی مرده است.

دست جادویی شب
در به روی من و غم می‌بندد.
می‌کنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .

نقش‌هایی که کشیدم در روز ،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرح‌هایی که فکندم در شب ،
روز پیدا شد و با پنبه زدود .

دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ‌ها ، پا ها در قیر شب است .



Displaying 5jBCCuyld2.gif